به به به سلام سلام ...
میگما این روزا هوا بهتر نشده؟ من که شدیدا احساس سرما میکنم!!
راستی بالاخره بهنام ( پسر خالم ) هم تصمیم گرفت جشن ازدواج بگیره! مبارکه مبارکه!
ای وای راستی روزتون مبارک ٬ امروز روز جوانه! روز من و تو
پسر قدرشو بدون ٬ چشم به هم زدی با تیپا از دوره جوانی پرتت میکنن تو میانسالی! هی...
این روزها همه... چیکار میکنن؟ تپش نگاه میکنن؟ نه بابا! کاش تپش نگاه میکردن! همه آسه میان آسه میرن که... آره خلاصه همه یه جورایی زرشک![]()
ببین چی میگم! امروز وقتی رسیدی خونه یه راست برو زیر دوش... خب؟!
آخییییی... اینجا نوشته مورچه ها هم صبح ها خمیازه میکشند![]()
بر اساس خبری که هم اکنون به دست من رسید : باید برم!![]()
شاید اگه باد نمی وزید ٬ درخت ها هم "به گمون ما" مرده بودن!
.
.
.
بر خلاف عادت همیشگیم ٬ تصمیم ندارم توضیح اضافه بدم! (میمردم اگه همین یه خط توضیحم نمیدادم الان واقعا
)
داستان از اینجا شروع شد :
من : آخه دوسمم پوست من خیلی حساسه حتی با موچین که یه مو ازش برمیدارم فرداش جوش میزنه چه برسه به اپی لیدی! هیچ کاری نمیشه باهاش کرد![]()
دوسمم : نه بابا هیچی نمیشه ٬ منم میترسیدم اما خیلیم خوب شد!
و من پس از یک حماقت به ظاهر کوچیک با لبی خندون و شاد ( بهتره بگم با دلی خوش )به انتظار ناپدید شدن آثار عملیات سوزناک و اشک آورم بودم! که دقایق اول فقط قرمز قرمز شده بود! روی گونه هام (دقیقا محل وقوع حادثه) ژل بعد از مو زدائی زدم ( آتیش گرفتم چون عصاره اکالیپتوس بود) و خوابیدم! تا بیدار شدم جلوی آیینه رفتم...
دو طرف صورتم از زیر چشم تا خط گردن پر از تاول های کوچیک کوچیک!! قلمبه قلمبه
خدای من! به نظرم اومد پماد بتامتازون حالشو خوب میکنه ٬ سطحش رو کاملا با پماد پوشوندمو سعی کردم چند ساعتی جلوی آیینه ظاهر نشم
هرچی میگذشت تاول ها جمع تر میشدن و دقیقا روی گونه (همون قسمتی که رژ گونه میزدم!) متمرکز شدن! مطمئن بودم چند دفعه دیگه پماد بزنم فردا دیگه حتما خوب میشه! فردا صبح با چشمای نیمه باز و ... (اون وضعی که آدما نه ببخشید احمقا از خواب پا میشن
) تو آیینه!
نه! مامان! همه قرمزیا به جوش تبدیل شده بودن
اینجوری نمیشد! این دفعه باید یه کار جدید میکردم و اون این بود که فقط پوستمو با صابون بی عطر و بو که پوست رو خشک هم بکنه مثل صابون گلیسیرین میشستم. هر چند ساعت یکبار اینکارو کردم اما... تغییری نکرد! حالا با این وضعیت یه سفر ۲روزه هم باید میرفتم
این وضعیت هم اعصابمو به هم ریخته بود هم اعتماد به نفسمو اندکی کشیده بود پایین
هرچند اعتقاد دارم جوش نمک صورته اما حالا دیگه نمکدون شده بودم
توی راه از مدل نگاه آدما تازه یادم میفتاد که ای وای...
وقتی هم رسیدم... چه سرزنش ها که نشدم ٬ چه حرفا که نشنیدم و خب حقم بود
مجموعه وقایع رخ داده در سفر و کلا علت سفر بمونه برای بعد
موقع برگشت یه خانومی کنارم نشسته بود که همش خواب بود و یک ساعتِ آخر راه همراه با باز شدن چشماش نطقش هم باز شد و کلهم زندگیشو تعریف کرد... منم که از دیروز صبحش حالت تهوع و اس... و اس... داشتم
مدام بطری عرق نعنا رو سر میکشیدم و به نشانه تایید سری واسش تکون میدادم و این شد که وسط پراکنده گویی هاشون فرمایش فرمودن : این چیه میخورین؟ گفتم وضعیت معدم به هم ریخته عرق نعناست. فرمودن : آهان فکر کردم عرق شاتره باشه آخه اون واسه جوش خیلی خوبه! چشمام گرد شد ٬ عصبانی هم شدم اما خودمو کنترل کردم و با لحنی محکم گفتم "خانوم پوست من هیچوقت جوش نمیزنه الان هم تحریک شده و تا چند روزه دیگه خوب میشه" اینو که گفتم انگاری دلم خنک شد و گفتم : خب میگفتین... و تا خودٍ ترمینال همدان حرف زد
الان حدودا یک هفته از خریتم میگذره و خیلی بهترم
چون از وقتی برگشتم حسابی از محلول کلیندامایسین استفاده کردم فقط قرمزیاش مونده و دیگه جوش نیست
امروز فرداست که بریم یزد و اونجاست که...![]()
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ٬ ولی با خفت و خاری ٬ پی شبنم نمیگردم! . . .
تا حالا واسه درآوردن مغز استخون تلاش کردین؟ وقتی قسمت قلمبه قلمبه بالای استخون رو تو دستتون میگیرین و با دست دیگتون به مچ همون دستتون ضربه میزنید بلکه یه چیزایی بپره بیرون! بالاخره به نتیجه میرسید ٬ آخه مگه میشه هیچی اون تو نباشه؟!
امشب منم میخوام یه همچین ضرباتی به مغزم وارد کنم ٬ حتی اگه محتویاتش به درد نخوره ٬ فصل امتحانی چند MG به حافظه اصلیم که اضافه میشه![]()
. . .
شرمندم به byte هم نرسید!![]()
داداشی به اندازه همه سالهایی که کنارم بودی ٬ دلتنگتم!
به اندازه همه مهربونیا و پشتیبانیات!
به اندازه وجود آرامش بخش و دنیای خوبیات!
شهابم تو بهترین نعمت خدایی ٬ تو همیشه واسه من جونی و عمری و لذت زنده بودنی!
یاد روزای با هم بودنمون...
من هیچ وقت به کسی نیاز نداشتم که باهاش درد دل کنم ٬ چون تورو داشتم!
به کسی نیاز نداشتم که بغضمو تو بغلش اشک کنم ٬ چون تورو داشتم!
به کسی نیاز نداشتم که با نگاهش دلم آروم بگیره ٬ چون تورو داشتم!
به کسی نیاز نداشتم که لحظه لحظه زندگیمو شیرین کنه ٬ چون تورو داشتم!
به کسی نیاز نداشتم که بودن کنارش بهم زندگی بده ٬ چون تورو داشتم!
به کسی نیاز نداشتم که ...
من به هیچ کس نیاز نداشتم ٬ چون تورو داشتم!
چه سخته زندگی تو دنیایی که هیچکس مثل تو نیست " برای من" ![]()
شهاب تو بگو چطوری میتونم شکر خدا رو برای خوشبخت شدنت به جا بیارم؟ دیروز تولد خانمت بود ٬ فرشتت ٬ زندگیت ٬ کسی که تورو میدونه و میفهمه و میخواد
خدایا ٬ خدا جون ٬ خدای من ٬ واسه هم نگهشون دار![]()
مثل بچه ها اشک میریزم و قربون صدقت میرم ٬ آخه دوست دارم![]()
شهابی یادته وقتی بچه بودیم بدت میومد کسی بوست کنه؟! حالا می بوسمت به یاد عقده هایی که تو بچگی رو دلم گذاشتی
به یاد شبایی که کیشیک میدادم تا خوابت ببره یواشکی یه ماچ گنده از لپت بکنم و برم بخوابم
به یاد دعواهایی که صبح باهام میکردی وقتی بابا بهت میگفت شیما دیشب باز بوسیدت![]()
شهابی تو با وجودت بهترین دوران زندگی منو بهتر تر تر تر کردی ٬ اون وقت که هر دختری ممکنه راه های اشتباهی رو بره... من نرفتم ٬ چون تو بودی و میدیدی و میگفتی و همراهم بودی![]()
بدون که... تو برای پدر و مادر و خواهرت بهترینی ٬ امیدوارم تو زندگیت با مژگانم همینطور باشی![]()
افسردگی قبل از امتحان گرفتم
هیچی خوشحالم نمیکنه! میدونم چمه![]()
از کارای تکراری بدم میاد ٬ حتی یه فیلم رو دوست ندارم دوبار ببینم (مگه اینکه خیلی خوشم بیاد) از خوندن کتاب تکراری که شدیدا بدم میاد (مخصوصا وقتی درس باشه) اون وقت حالا...
دیشب موقعی که خواستم خودمو محک بزنم و ببینم چقدر از چیزایی که خوندم یادمه ٬ دیدم هیچی
خدای من یعنی چی؟! من این همه روز وقت گذاشتم با حوصله و دقیق خوندم... چرا اینجوری شد؟
حالا ام از صبح هی کتابمو از این گوشه میذارم اون گوشه ٬ از اون گوشه میذارم این گوشه ٬ حموم رفتم ٬ لباسای رنگی و فانتزی پوشیدم ٬ آرایش کردم ٬ لاک زدم ٬ آهنگ گوش دادم ٬ رقصیدم... اما هیچی بهم روحیه نداده که نداده
حالا چیکار کنم تا ۸ صبح فردا خدایا؟؟؟؟!![]()
اولین امتحانم زبان تخصصیه که ۲۹ خرداده! ۸ تا درسه که خدا میدونه از اول ترم نصفه یکیشم نخوندم
البته از ۲۰ ام شروع کردم و تا الان خوب پیش رفتم ٬ اما استرس گرفتم
این یه ذرشه :
When psychologists define personality , they tend to refer to qualities within a person , characteristics of a person's behavior , or both. in a now-famous definition , psychologist Gordon Allport mentioned both inner qualities and behavior , but the emphasized the inner qualities ; " personality is the dynamic organization within the individual of those psychophysical "system that determine his unique adjustments to his environment
هی . . .
تا ۱۱ تیر که امتحان دارم و یه کم ( فقط یه کم ) درگیرم
چون به خودم و خودش و خودشون و خودمون و آنها و اینها و ایشان و اوشون و ... قول دادم این ترم همه درسامو با نمره بالا پاس کنم
البته نمره بالا از نظر من تعریف خاصی داره : یعنی نمره بالای ۱۲
ولی خداییش به یه نتیجه خوب رسیدم : "وقتی درس بخونی ٬ درس خون میشی"
فکر کن آدم سال ۳ دانشگاه به همچین نتیجه ای برسه! دیر نیست خب!
ماهی رو هروقت از آب بگیری میمیره
نه ببخشید "تازست" ![]()
تو این ۵ روز تعطیلی ما رفتیم تهران ٬ شهاب و خواهری اومدن همدان
نشد که بشه!
راااااستتتتتیییی مامان میخواد دوباره شروع کنه به نوشتن وبلاگش
خوشحال نشدین؟![]()
یه کمی هم مریضم ٬ تو امتحانا خیلی بده ٬ هیچوقت انقدر انگیزه واسه درس خوندن نداشتم![]()
یه سری خبر هم دارم که ه ه ه ه هم نتیجش معلوم نیست ٬ هم به این سادگیا عمرا بگم ٬ هم اصلا به شما ارتباطی نداره
نتیجه آزمایش نییییستا!
---> ( به جون خودم از شوهر خبری نیست ٬ مُردم از بس جواب پس دادم
)
مثلا قرار بود امروز کوه باشیم ها
نمیدونم چرا واسه هرچی زیاد ذوق کنم نمیشه که بشه
خب خودم میدونم که خیلی وقتا هم ذوق کردم و شده ه ه ! اما... خب خدا جونم نخواست
پس حتما یدونه بهترش رو واسم کنار گذاشته![]()
تقریبا یک هفتست که بچه هام تعطیل شدن ٬ آخخخخی چند روزه گردالی های نازمو ندیدم
دلم خیلی تنگشونه
اما مدرسه واسه ثبت نام گردالی های تازه بازه ها![]()
شیما... من میدونم که تو مثل همیشه میتونی ٬ توانایی هات فوق العادن دختر! بیشتر سعی کن
خب وقتی یه همچین "خود" مهربون و با اعتماد به نفسی داشته باشی ٬ قطعا تو زندگی کم نمیاری
انقده دوسش دارم
همیشه بهم انرژی مثبت میده
از خدا خیلی تشکر میکنم به خاطر وجودش ٬ برای دید قشنگش به زندگی و برای دل صافو سادش
آخه تو که نمیدونی چجوریه!![]()
وای گلوم درد میکنه
( تلفن زنگ زد ٬ رفتم دوش گرفتم ) الان حالم بهتره![]()
شرایط روحیم خیلی بهتر شده ٬ خیلی خیلی بهتر از اون تایمی هستم که از زندگی مرخصی میخواستم
مطمئنم شرایط درسیم که رو به راه بشه ٬ از اینی که هستم هم بهتر میشم
زندگی همیشه در حال رو کردن کارتای جدیده که من حتی بهشون فکر هم نمیکردم
اما خب... مثل واکسن میمونه ٬ درسته که بدنت واکنش نشون میده و تب میکنی... اما از شرایط بدتر جلوگیری میکنه
منم از زیر تب ۵۰ درجه درومدم و خوبم![]()